خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





بخشی از راز عدد7

    اسلام خداوند جهان را در شش روز و شش شب آفريد و روز هفتم انسان را آفريد و از روح خود در او دميد. سوره اول قران هفت آيه دارد. در سجده نماز هفت قسمت بدن انسان با زمين تماس دارد. ايده و آرا اسلام بر هفت مذهب شافعى - حنبلى - مالكى - حنفى - وهابى - شيعه جعفرى و شيعه على اللهى برقرار است. بنا بر عقيده مسلمانان در بهشت هفت چشمه روان است، كه خداوند وعده آنرا به ايمانداران داده است. كه در آنها شير- عسل - شراب - آب - و... روان است. در جهنم نيز هفت چاه وجود دارد. هرکس جنازه اى را ببينند بنا برآداب قديمى بايد هفت قدم به دنبالش روان شود. بهشت داراى هفت در است كه هر درى به مرتبه اى از ايمانداران تعلق دارد. طواف كعبه هفت مرتبه ميباشد. براى توبه بايد هفت قدم به سوى خانه كعبه روان شد. عدد هفت: قرآن می فرماید: عدد آسمانها 7 است و این حقیقت را 7 بار در آیات تکرار کرده است. و نیز وقتی قرآن کریم از آفرینش انسانها و زمین در شش روز یاد می کند، این حقیقت را نیز 7 بار در آیات می آورد و همچنین عرضه شدن آفریدگان بر خداوند را نیز 7 بار ذکر کرده است و نیز فرموده است: کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند عمل انها به این می ماند که دانه های 7 خوشه بر آورد. و در مورد کلمات خداوند که اگر 7 دریا مرکب آن شوند پایان نمی پذیرد، عدد 7 آمده و در مورد دوزخ نیز می فرماید: دوزخ 7 باب دارد و عدد کلمات شهادتین یعنی لا اله الا الله، محمد رسول الله نیز 7 است. و بسیاری از کلمات دیگر. قرآن: واژه مصير (بازگشت) 28بار در قرآن آمده است، كه به همين تعداد 28بار واژه اَبَدْ (هميشه) آمده است. 7*4= 28 صِيام: واژه صيام (روزه) و صَبْر (شكيبايي) و دَرَجات و شَفَقَت (بيمناكي - مهرباني) هر كدام 14 بار در قرآن آمده و با هم به طور مساوی به كار رفته اند. حَرْثْ: واژه حرث (كِشت) 14 بار در قرآن آمده، و به همين اندازه واژه ِزراعَت (كشاورزی) به كار رفته، و جالب است كه لفظ فاكهة (ميوه) نيز به همين اندازه است. 2*7 = 14 حديث احرف سبعه: جنبه اى كه براى حجيت قرآئات سبع ارائه دادهاند، حديث معروف«انزل القرآن على سبعة احرف»است، يعنى قرآن به هفت حرف نازل شده است تا اشارهاى باشد به قرآئات سبع. احرف را جمع حرف، به معناى قرآئت گرفتهاند. ولى روشن خواهيم ساخت كه حرف در اين حديث به معناى لهجه است. قبايل مختلف عرب با لهجه هاى گوناگون نماز میخواندند و قرآن را بر خلاف لهجه قريش كه فصيح ترين لهجه هاى عرب است قرائت میكردند. برخى از صحابه معترض شده از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند چگونه است، آيا بايد تمامى عرب و تمامى مردم جهان طبق لهجه قريش تلاوت كنند؟ فرمودند: «نه قرآن به هفت لهجه نازل شده و به لهجه قريش اختصاص ندارد». عدد هفت كنايه از كثرت است و عدد خاص منظور نيست. اينك نظرى به احاديث ياد شده از طرق فريقين میافكنيم، نخست در روايات منقول از اهل بيت عليهم السلام، سپس روايات اهل سنت: در روايات اهل بيت 1- ابو جعفر صدوق رحمه الله طى سندى كه محمد بن يحيى الصيرفى در اين سلسله سند قرار دارد، از حماد بن عثمان و او از امام جعفر بن محمد الصادق عليه السلام روايت كرده است كه: «ان القرآن نزل على سبعة احرف و ادنى ما للامام ان يفتي على سبعة وجوه، قرآن از هفت حرف نازل شده و دست كم هر امامى میتواند به هفت وجه فتوا دهد». دانش مندان «احرف» را در اين حديث به معنا «بطون» تفسير كردهاند، بدين گونه كه هر آيه میتواند داراى وجوه مختلفى از معنا باشد كه چه بسا آن وجوه بر عامه مردم پوشيده است، اما بر امام معصوم عليه السلام پوشيده نيست و میتواند بر آنچه میداند فتوا دهد. 2- طى سند ديگرى كه احمد بن هلال اين سلسله سند قرار دارد، از عيسى بن عبد الله هاشمى و او از پدران خود روايت كرده كه پيامبر گفته است: «اتاني آت من الله فقال:ان الله يامرك ان تقرا القرآن على حرف واحد. فقلت: يا رب وسع على امتى، فقال:ان الله يامرك ان تقرا القرآن على سبعة احرف، از جانب خدا پيام آوردند كه خداوند می فرمايد: قرآن را به حرف واحد قرائت كن. درخواست كردم: پروردگارا! بر امت من گشايشى فرما! آن گاه گفت: خداوند تو را دستور میدهد تا قرآن را بر هفت حرف بخوانى». «احرف» در اين حديث به معناى لهجه هاى مختلف عرب است، چنان كه در احاديث اهل سنت نيز به همين مضمون آمده و همين معنا از آن اراده شده است و خداوند دامنه گسترده اى را در مورد قرآن، براى اين امت فراهم كرده تا آنان بتوانند قرآن را به لهجه هاى مختلف بخوانند. 3- محمد بن حسن صفار، از جميل بن دراج از زراره از امام باقر عليه السلام روايت كرده كه وى گفته است: «تفسير القرآن على سبعة احرف، منه ما كان و منه ما لم يكن بعد، ذلك تعرفه الائمة ، تفسير قرآن به هفت وجه ممكن است كه برخى از آن انجام شده و برخى هنوزصورت نگرفته است و امامان آن را میدانند». در اين حديث نيز منظور از«احرف» وجوهى است كه هر آيه اى را میتوان بر وفق آن تفسير و معنا كرد و همان است كه در احاديث ديگر از آن به«بطون»تعبيرشده است. 4- ابو عبد الله محمد بن ابراهيم نعمانى، طى حديثى مرسل از امام اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده كه وى گفته است: «انزل القرآن على سبعة اقسام، كل منها شاف كاف و هي: امر و زجر و ترغيب و ترهيب و جدل و مثل و قصص...» . در اين حديث به انواع مطالب قرآنى اشاره شده است كه عبارتند از: امر و نهى و تشويق و تهديد و استدلال و مثال و داستانها. محدث كاشانى درباره جمع ميان اين روايات گويد: «ممكن است گفته شود آيات قرآن هفت گونه است و هر آيه اى داراى هفت بطن است و نيز به هفت لغت (لهجه)نازل شده است». اين جمله احاديثى است كه در اين زمينه از ائمه اهل بيت عليهم السلام نقل شده ولى موثق بودن اسناد آنها ثابت نشده است، چنان كه استاد بزرگوار آقاى خويى و پيشاز وى استادش علامه بلاغى و ديگران يادآور شدهاند و روشن گرديد كه هيچ گونه دلالتى بر جواز قرائات سبع ندارند. در روايات اهل سنت در بين اهل سنت، كسى كه بهتر از ديگران اين احاديث را جمع آورى كرده شهاب الدين ابو شامه مقدسى است. او اين احاديث را در باب سوم كتابش به نام «المرشد الوجيز» به ترتيب زير نقل كرده است: 1- در صحيحين از ابن شهاب نقل شده گويد: عبيد الله بن عبد الله ازعبد الله بن عباس روايت كرده كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است: «جبرئيل قرآن را به حرف واحد بر من قرائت كرد و من همواره از او میخواستم تا آن را بيشتر از يك حرف قرائت كند، تا بالاخره به هفت حرف منتهى گرديد». 2- در همين دو كتاب نيز از ابن شهاب نقل شده كه عمر متوجه شد هشام بن الحكم قرآن را در نماز به نحوى میخواند كه وى تا آن روز نشنيده بوده است. او با هشام بن الحكم به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفتند، پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «به همين گونه نازل شده است. قرآن بر هفت حرف نازل شده هر كدام كه آسانتر است همان را قرائت كنيد». 3- از ابى بن كعب نقل شده كه گفته است: ما در مسجد بوديم كه شخصى آمد و قرآن را به گونه اى خواند كه ما به او اعتراض كرديم. همگى به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفتيم. شخص ثالثى نيز به ما پيوست و هر يك از ما آيه و يا آياتى را قرائت كرديم كه درقرائت مختلف بود. پيامبر صلى الله عليه و آله همه را تاييد كرد. شك و ترديد به من دست داد. ضربان قلب من بالا رفت و عرق از روى من جارى شد. آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله به من گفت: «پروردگار قرآن را به حرف واحد بر من نازل كرد تا به حرف واحد قرائت كنم و من ازخدا خواستم تا بر امت من آسان گيرد. آنگاه اجازه آمد كه به دو حرف بخوانم. مجددا از وى خواستم آسان گيرد. در مرتبه سوم دستور آمد: قرآن را به هفت حرف بخوان». 4- از ابى بن كعب نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «اى ابى! من قرآن را به يك و دو و سه حرف قرائت میكردم تا اين كه به هفت حرف رسيد و هر يك از آنها وافى به مقصود است. اگر به جاى «سميعا عليما»، گفته شود «عزيزا حكيما» مادام كه آيه عذاب به عبارتى كه مفهوم آن رحمت است و آيه رحمت به عبارتى كه مضمون آن عذاب است ختم نشود، مانعى ندارد». 5- هم از وى نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله، جبرئيل را ملاقات كرد و به وى گفت: «مندر ميان مردمى بیسواد مبعوث شدهام. برخى از آنان ناتوان و پير و برخى از آنان بنده و كنيز و مردمى كه هرگز كتابى نخوانده اند هستند». جبرئيل در پاسخ گفت: «اىمحمد! قرآن بر هفت حرف نازل شده است». 6- از ابو جهيم انصارى نقل شده گويد: دو نفر كه در آيه اى از قرآن اختلاف داشتند به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفتند. وى به آن دو گفت: «قرآن بر هفت حرف نازل شده، در آن جدال نكنيد كه جدال در مورد قرآن كفر است». 7- از ابو هريره نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است: «قرآن بر هفت حرف نازل شده و فرقى نيست بين «عليما حكيما» و «غفورا رحيما». 8- از عبد الله بن مسعود نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است: «قرآن بر هفت حرف نازل شده و براى هر حرفى از آنها ظاهرى است و باطنى و براى هر حرفى حدى و براى هر حدى، پيشگاهى است». 9- هم از او نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «قرآن به هفت حرف نازل شده و جدال درباره آن كفر است (سه مرتبه اين جمله را تكرار نموده آنگاه فرمود:) آن چه از آن را میدانيد بدان عمل كنيد و آن چه را نمیدانيد از عالم و داناى آن بپرسيد». 10- به نقل از زيد بن ارقم كه شخصى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: آيه اى راعبدالله بن مسعود و زيد و ابى بن كعب براى من قرائت كردند و قرائت هر سه با يكديگر اختلاف داشت. قرائت كدام يك را اختيار كنم. پيامبر صلى الله عليه و آله ساكت ماند. على عليه السلام كه در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بود، گفت: «هر كس قرآن را بدان گونه كه میداند و آموخته است قرائت كند، همه آنها خوب و پسنديده است». در حديث عبد الله آمده كه پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام اشاره كرد و على عليه السلام گفت: «پيامبر صلى الله عليه و آله به شما دستور میدهد كه هر يك از شما به گونه اى كه میداند بخواند. از آن پس هر يك از ما به گونه اى قرائت میكرد كه ديگرى آن را به آن گونه قرائت نمیكرد». حاكم نيشابورى گويد: «سند اين حديث صحيح است». 11- از ابن مسعود و او از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت كرده كه فرمود: «كتاب نخست از باب واحد و بر حرف واحد نازل شد، و قرآن، از هفت باب و بر هفتحرف: زجر و امر و حلال و حرام و محكم و متشابه و امثال... نازل شده است». 12- از ابو قلابه نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «قرآن بر هفتحرف: امر و زجر و ترغيب و ترهيب و جدل و قصص و مثل، نازل شده است». اين بود معظم احاديث اهل سنت در اين زمينه كه برخى مدعى تواتر آنهاشدهاند. اما مدلول و مضمون اين احاديث مختلف است و با اصطلاح تواتر كه وحدت مضمون در تمامى آنها شرط است، سازش ندارد. از اين رو اين احاديثبهچهار دسته تقسيم مىشوند: اول: احاديثى كه مفهوم آنها اختلاف لهجه در تعبير و اداى كلمات را میرساند و آنها عبارتند از:احاديثشماره 1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 6 و 10. دوم: احاديثى كه جواز تبديل كلمات مترادف به يك ديگر را میرساند، مانندحديث شماره 4 و 7. سوم: احاديثى كه به اختلاف معانى آيات مربوط است و مضمون آنها مبين آن است كه هر آيه اى تاب تحمل معانى مختلفى دارد كه بعضى از آنها معانى ظاهر و برخى باطن است، مانند حديثشماره 8 و 9. چهارم: احاديثى كه تقسيم آيات به ابواب هفت گانه را میرساند، مانند حديث 11 و 12. اما بيشتر احاديث مذكور در گروه اول قرار مىگيرند، يعنى اختلاف لهجه در قرائت آيات است و نظر اكثر دانشمندان نيز در مورد «احرف سبعه» اى كه پيامبر صلى الله عليه و آله قرائت قرآن را به آن اجازه داده همين است و شقوق ديگر، شاذ و يا باطل شمرده شده و علماى محقق آنها را مردود مىشمرند. بهترين كسى كه در اينموضوع بحث كرده، ابن جزرى است كه از احاديث سبعة احرف، به ده وجه سخن گفته است. لذا شايسته است در اين باره در هر قسمت جداگانه و با تحقيقى كه مناسب آن است بررسى شود. اينك مختصرى در اين باره: دسته اول از اين احاديث، يعنى اختلاف لهجهها، در واقع توسعه و تسهيلى است بر امت در مورد قرائت قرآن، زيرا مردم بدوى نمیتوانند مانند مردم شهرى قرآن را تلفظ كنند. تعبير و اداى كلمات به وسيله مردم بىسواد، غير از تعبير و اداى آنها به وسيله مردم با سواد و درس خوانده است. هم چنين در اين زمينه بين كوچك و بزرگ، پير و جوان تفاوت است. علاوه بر وجود اختلاف لهجه بين قبائل در تعبير و تلفظ يك كلمه، به نحوى كه هر قبيله اى از تلفظ به غير آن چه عادت كرده عاجزاست. هم چنين اقوام غير عرب از امت اسلامى كه نمیتوانند كلمات عربى را به درستى ادا كنند و تلفظ بسيارى از كلمات عربى براى آنان مشكل است و چون قرائت قرآن بر وفق يك لهجه تكليفى است كه از حد توانايى افراد خارج است، لذا هركس مجاز است بر وفق لهجه اى كه میتواند، آن را قرائت كند كه لا يكلف الله نفسا الا وسعها، خداوند هر كه را به اندازه توانش مكلف مىسازد». امام صادق عليه السلام ازپدران خويش روايت كرده كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده: «ان الرجل الاعجمي من امتي ليقرا القرآن بعجميته، فترفعه الملائكة علىعربيته، هر فرد غير عرب از امت من كه قرآن را با لهجه غير عربى بخواند، فرشتگان آن را بر وفق لهجه عرب بالا برده به ساحت قدس الهى عرضه مىدارند. همين است معنا گفتار ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرموده است: «من در ميان امتى مبعوث شدهام كه در ميان آنان عجوز و پيرمرد و نوجوان پسر و دختر و افرادى كه هرگز كتابى نخوانده اند، وجود دارند». لذا تجويز فرموده تا امت وى قرآن را بر هفت حرف و بر حسب اختلاف لهجه هاى خود قرائت كنند و لهجههاى خاصى كه نمیتوانند آن را ادا كنند بر آنان تكليف نشده است. در روايت ديگرى فرموده: «قرآن را به هر گونه كه میخواهيد، يعنى هر گونه كه میتوانيد، قرائت كنيد». يا «هر كسى قرآن را به نحوى كه آموخته بخواند، همگى در همين زمينه است». در همين مورد ابو العاليه روايت كرده كه پنج نفر آياتى از قرآن را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله خواندند و هر پنج نفر در لغت (يعنى در لهجه) با يك ديگر اختلاف داشتند و پيامبر صلى الله عليه و آله قرائت هر پنج نفر را تصويب نمود. ابن قتيبه میگويد: «از تسهيلات خداوندى يكى اين است كه امر فرمود به پيامبر صلى الله عليه و آله تا قرآن را هر قومى به لغت خودشان و بر حسب عادت خودشان تعليم دهد. في المثل طايفه هذيل به جاى حتى حين «عتى حين» میخواندند، براى اين كه اين كلمه را به همين نحو تلفظ مىكنند. طايفه اسد نيز«تعلمون» و «تعلم» و تسود وجوه را به كسر«تاء» تلفظ مینمايند و الم اعهد اليكم را به كسر همزه «اعهد» میخوانند. طايفه تميم همزه را اظهار میكردند و قريش اظهار نمیكردند. برخى كلمه قيل و غيض را به اشمام ضمه با كسره و برخى ردت را به اشمام كسره و با ضمه و برخى ديگر و مالك لا تامنا را به اشمام ضمه و با ادغام تلفظ و قرائت میكردند. اين از آن جهت است كه هر زبانى به نحوى عادت كرده و قدرت تلفظ به غير آنچه عادت كرده ندارد. اگر قرار بود كه هر گروه از اين اقوام مكلف باشند، اعم از كودك و نوجوان و پير، لغت خود را تغيير دهند و عادت خود را ترك كنند، كارى بس مشكل و مشقت بار بود و اين امر ميسر نمی شد مگر پس از تحمل مشقت هاى طولانى تا اين كه اين عادت عوض شود و زبان به غير آنچه عادت داشته عادت كند. لذا خداوند اراده فرموده تا از روى رحمت و لطف، تسهيلاتى دراين باره براى امت روا دارد، چنان كه در اصل دين چنين تسهيلاتى را روا داشتهاست». ابن يزداد اهوازى گويد: از على بن ابى طالب عليه السلام و ابن عباس روايت شده گفته اند: «قرآن به لغت هر قبيله اى از قبايل عرب، نازل شده است». در روايتى از ابن عباس آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله قرآن را به لغت (لهجه) واحدى بر مردم قرائت میكرد و اين بر مردم دشوار بود، لذا جبرئيل نازل شد و گفت: «اى محمد! قرآن را براى هر قومى به لغت خود ايشان قرائت كن.» ابو شامه میگويد:«حق همين است، زيرا وقتى از نظر ايجاد تسهيلات براى مردم عرب، قرائت قرآن به غير زبان قريش مجاز باشد، شايسته نيست كه اقوام ديگرمجاز نباشند كه قرآن را به لهجه خود بخوانند و اين تسهيلات براى گروهى باشد و براى گروه ديگر نباشد، زيرا هيچكس جز در حد توانايى خود تكليفى ندارد. وقتى كسانى مجازند تا كلمات قرآن را بر حسب لغت خود با تخفيف همزه يا ادغام و يا ضم ميم جمع و يا وصل «ها» كنايه و امثال اينها تلفظ كنند، چه طور میتوان ديگران را محروم كرد و آنها را مكلف دانست كه فقط به يك نحو قرائت كنند. ازهمين قبيلند كسانى كه «شين» را مانند «جيم» و «صاد» را مانند «زاء» و «كاف» را مانند «جيم» و«جيم» را مانند «كاف» تلفظ میکنند. اينان به منزله كسانى هستند كه مخرج برخى از حروف را ندارند و در زبان آنان لكنتى وجود دارد و هيچ كس به بيش از آن چه در امكان اوست مكلف نيست، ولى بر اوست كه اگر میتواند كوشش كند و آنچه را صحيح است بياموزد». از جمله مواردى كه عدد هفت در آن ها به كار رفته عبارتند از: 1- ايام هفته 2- تقسيم جهان به هفت اقليم 3- هفت طبقه زمين 4- هفت طبقه آسمان 5- هفت فرشته مقدس در نظر بنى اسرائيل از جمله كاربردهاى دينى عدد هفت عبارتند از: 1- هفت فرشته مقدس در نظر بنى اسرائيل 2- هفت بار طواف بر گرد كعبه 3- هفت طبقه جهنم 4- هفت درب جهنم 5- هفت سلام در قرآن» که عبارتند از: 1- سلم قولا من ربّ رحيم (يس،58) 2- «سلم على ابرهيم » (صافات، 109) 3- «سلم على نوح فى العلمين » (صافات، 79) 4- «سلم على موسى و هرون » (صافات، 120) 5- «سلم على ءال ياسين » (صافات، 130) 6- «سلم عليكم طبتم » (زمر، 73) 7- «سلم هى حتى مطلع الفجر» (قدر، 5)«-- 6- هفت بار تطهير در قوانين طهارت 7- هفت عضوى كه در سجده بايد روى زمين باشد 8- هفت شبانه روز بلاى قوم عاد 9- هفت شهر عشق و هفت مردان در تصوف 10- قرّاء سبعه. (الف) سبع و سبعه در قرآن: اين دو واژه 24 بار در قرآن به كار رفته اند; بيست بار با واژه «سبع » و چهار بار با واژه «سبعه » كه عبارتند از: «سبع سموت » (بقره، 29 / فصلت، 12 / طلاق، 12 / ملك، 3 / نوح، 15) «السموت السبع » (اسراء، 44 / مؤمنون، 86) «ويقولون سبعة .. . (كهف، 22) «و سبعة إذا رجعتم » (بقره، 196) «سبع شداد» (يوسف، 48) «سبعاً شداداً» (نباء، 12) «سبع سنابل » (بقره، 260) «سبع بقرت سمان يأكلهن سبع عجاف و سبع سنبلت خضر» (يوسف،43 و 46) «سبع سنين» (يوسف، 47) «سبع طرائق» (مؤمنون، 17) «سبع ليال» (حاقّه، 7) «سبعاً من المثانى» (حجر،87) «سبعة ابواب» (حجر، 44) «سبعة أبحر» (لقمان، 27) )ب) عدد هفت در روايات: در روايات اسلامى نيز اين شماره مورد توجه قرار گرفته است. تنها در كتاب «خصال » شيخ صدوق (رحمه الله) 116 روايت در «باب السبعة » آمده است. به برخى از اين روايات اشاره مى كنيم: «هركس اقرار به هفت چيز كند مؤمن است» ـ «بازخواست مردم ازهفت چيز در قيامت» ـ «وصيت به هفت چيز» ـ «محاجه اميرالمؤمنين(عليه السلام) با قوم خود در قيامت با هفت خصلت» ـ «واجبات نماز هفت چيز است» ـ وقت، طهارت، توجه، قبله، ركوع، سجود ـ «اگر بنده اى گناه كند، ملك موكل بر شانه راست هفت ساعت براى استغفار به او فرصت مى دهد» ـ «تقسيم بندى عمر فرزندان به سه هفت سال» (هفت سال نخست براى بازى، هفت سال دوم براى آموزش و هفت سال سوم براى فراگيرى حلال و حرام) ـ «كودك در هفت سال نخست آقایى مى كند و در هفت سال دوم فرمانبردار و در هفت سال سوم مشاور خانواده است» ـ «قرآن بر هفت حرف نازل شده. حكمت كاربرد عدد هفت در شرع مقدس: در قرآن و فرهنگ اسلامى به برخى از عددها، عنايت و توجه خاص شده است كه از آن جمله مى توان به عددهاى «سه»، «هفت»، «هفتاد»، «چهل» و... اشاره كرد. كاربرد هر يك از اين ها حكمتى دارد كه برخى را قرآن و روايات يادآور شده و برخى را نيز علوم جديد كشف كرده است. حكمت عدد هفت نيز تا حدودى بيان شده است. كتاب هاى لغت عربى آن را (همچون عدد هزار در فارسى) نمادى از كثرت و فراوانى مى دانند; ولى در قرآن و روايات هم به معناى كثرت و هم براى شمارش چيزى به كار رفته است. عددى كه نماد كثرت است عددى كامل و زنده است; بر خلاف اعداد معمولى رياضى «عدد زنده» آن است كه فكر ايشان را تا بى نهايت پيش برد و واقعيت را آنچنان كه هست در نظرها تجسم بخشد; چنين عددى روح دارد و رياضى دان و بى سواد هر دو عظمت آن را درك مى كنند. عددى را (مثلا يك) تصور كنيد كه يك كيلومتر صفر جلوى آن قرار گرفته باشد; اين عدد عظمت دارد; اما تنها رياضى دان عظمت آن را مى شناسد; ولى اعداد كامل و زنده را همه مى شناسند و مى توانند به ابهت و گستردگى اش اذعان كنند. شايد انتخاب عدد هفت براى كثرت به خاطر بسيارى از امور هفتگانه ثابت در جهان هستى باشد، همچون يك دوره كامل هفت روزه زمان (يك هفته) از اين رو، اين شماره صرفاً يك عدد رياضى محسوب نمى شود; بلكه عددى براى نشان دادن كمال يك چيز است; مانند عدد چهل كه يكى از حكمت هاى آن اين است كه رسيدن به چهل سالگى به طور معمول با كمال عقل همراه است. اكنون به دو نمونه از آيات قرآن كه عدد هفت در آن ها به همين منظور به كار رفته است، توجه كنيد: 1ـ «و لو أنّما فى الأرض من شجرة أقلم والبحر يمدّه من بعده سبعة أبحر مانفدت كلمت الله إنّ الله عزيز حكيم; (لقمان، 27) و اگر آن چه درخت در زمين است قلم باشد و دريا را هفت درياى ديگر به يارى آيد، سخنان خدا پايان نپذيرد. قطعاً خدا است كه شكست ناپذير حكيم است.» در اين آيه، قرآن به جاى اين كه بگويد: مخلوقات خداوند در پهنه هستى عددى بسيار بسيار بزرگ دارند مى گويد: اگر تمام درختان روى زمين، قلم و همه درياها مركب شود، تمام قلم ها مى شكند، و ازبين مى رود، ولى حقايق عالم هستى و معلومات پروردگار هستى پايان نمى پذيرد. عظمت سخن آن گاه روشن تر مى شود كه عدد هفت نمادى از كثرت باشد، در اين آيه براى مجسم ساختن عدد بى نهايت و نزديك ساختن معناى علم بى پايان خدا و گستردگى فوق العاده جهان هستى به افكار ما، از عدد زنده استفاده شده است. 2ـ «و إنّ جهنم لموعدهم أجمعين لها سبعة أبوب لكلّ باب منهم جزء مقسوم; (حجر، 43ـ44) و قطعاً وعده گاه همه آنان دوزخ است، (دوزخى) كه براى آن هفت در است و از هر درى بخش معين از آنان (وارد مى شوند)» در اين آيات آمده كه جهنم هفت در دارد; بعيد نيست كه عدد هفت در اينجا نيز براى كثرت باشد; يعنى جهنم درهاى بسيار و فراوان دارد; و واضح است كه اين تعداد درها در حقيقت به عوامل گوناگونى كه انسان را به جهنم مى كشاند اشاره دارد. هر چند روايات نيز به اين «هفت در» اشاره كرده اند; ولى ظاهراً درهاى جهنم به هفت در محدود نمى شود. (قرآن( قوم عاد٫ هفت شبانه روز به بلا مبتلا شد. در سوره یوسف(ع) خواب دیدن فرعون هفت گاو فربه و هفت گاو لاغر و... و تعبیر حضرت یوسف که هفت سال فراوانی باشد و سپس هفت سال قحطی. (۴۳-۴۹( در سوره کهف٫ آیه ۲۱به اعتباری شماره اصحاب کهف هفت تن یاد شده: و یقولون سبعه و ثامنهم کلبهم 1- قسمتی از امتیازات عدد هفت که مرهون جنبه اسلامی است: 2- سبع المثانی (لقد آتیناک سبعا ٌوالقران العظیم( هفت سبع: خود قرآن را هفت سبع نامیده اند. سجده عاده با هفت عضو بدن صورت می گیرد. در سعی (اعمال حج)٫ پس از ایستادن در صفا هفت بار تکبیر گویند و هفت بار تهلیل خدا کنند. عرب نیز در جاهلیت و چه در اسلام به این عدد اهمیت میداد از آن جمله در جاهلیت٫ هفت بار طواف به دور کعبه و هفت بار رمی جمره و هفت بار هروله رفتن بین صفا و مروه به هنگام مراسم حج معمول بوده است. مذهب تائوئيسم: 1- كنفوسيوس هفت كتاب نوشت (اسناد - سرودها - فضايل اخلاقى - موسيقى - تبدلات يا تحولات - بهاروخزان - مكالمات) واين اساس ايدة تائوئيسمى شد. 2- كنفوسيوس هفت تن از خاقان جين را بزرگ ميشمرد و هميشه از انها ياد كرده است. (1- يااو -2 شون 3- يو 4- تانك 5- وون 6- وو 7- تان( شگفتی های هفتگانه به هفت اثر برتر معماری و مجسمه سازی دوران باستان اطلاق می شود. این هفت اثر ظاهراً اولین بار توسط یک فینیقیایی یونانی الاصل به نام انتیپاتروس در سدۀ دوم پیش از میلاد در یک کتاب ثبت شده است. مشخص نیست که این فرد خودش این اثار را دیده است یا نه. به هر حال انچه مسلّم است این است که وی در زمانی می زیسته که تمام این شاهکارهای هنری سالم و موجود بوده اند و او نمی خواسته ویرانه ها را به هم عصران خود معرفی کند. نکتۀ دیگر در مورد این اثار، انتخاب عدد هفت برای تعداد انهاست. دلیل این امر هم مقدس بودن این عدد است. عدد هفت چه در گذشته و چه در حال، برای انسان محترم و مقدس بوده، به طوریکه تقریباً در هر گونه تقسیم بندی به این عدد توجه شده است. مانند هفت روز هفته، هفت هنر، هفت خدای یونان باستان و … تهیۀ فهرست کامل شگفتی های هفت گانه در اصل حدود سدۀ دوم پیش از میلاد کامل شده است و اولین اشاره به تهیۀ این مجموعۀ مکتوب در کتاب تاریخ هرودوت امده است که به سدۀ پنج پیش از میلاد مربوط می گردد.


    این مطلب تا کنون 4 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : قرآن ,الله ,عليه ,قرائت ,پيامبر ,براى ,الله عليه ,عليه السلام ,روايت كرده ,اختلاف لهجه ,سبعة احرف، ,هرگز كتابى نخوانده ,عليه السلام روايت ,
    بخشی از راز عدد7

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر